جاهای خالی هیچوخ پر نمیشوند
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:06
جاهاي خالي هيچوخ پر نميشوند. دلم يك اتفاق قشنگ ميخاهد ،دلم باران ميخاهد با يك دسته رز لب ماتيكي.. دلم صداي ايفون خانه را ميخاهد با تصوير چشمان او ،دلم نگاه دلبرانه ي او را ميخاهد و حرف هاي در گوشي ش.. دلم شرم نگاه م را ميخاهد وختي نگاهش قفل ميشود به همه ي زنانگي من ،دلم گودي بازوان مردانه ي او را مي...
دور، می، فا
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:06
دور ،مي ،فا. همه ي ادم ها از كودكي ك ميخاهند به مراحل رشد تو زندگي شان برسند آهسته ،آهسته تمام مراحل را طي ميكنند ،از نوجواني، جواني تا..... پيري..! تو هر مرحله از زندگي شان هيجان ،خاطره هاي تلخ و شيرين و پر از لحظه هاي خوب ،بد است.تجربه و اندوخته هاي دارند ك همه ي انها را زنده گي كردند ،پر از يادش ...
خاب هایم بوی تو را میدهند
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 17:06
خاب هايم بوي تو را ميدهند. حرف هايي زيادي دارم براي نوشتن توي صفحه مجازي م ،اينجا را خيلي دوس دارم ،بوي تو را ميدهد ،اينجا واژه هايي زيادي كنار هم نشستند تا شده اند شعر ،شعر براي تو.. راستي نگفته بودم از وختي رفتي حواس پرتي گرفتم،يادم ميرود ك شب ها قبل خاب تورا بوسيده ام يا...!? صب ك ميشود مي گويم ح...
من هنوزم عاشق او هستم...
-
تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 0:20
تمام عاشقانه هایم را ک دوره میکنم باز هم به او میرسم...او...اغاز و پایان تمام فصل های عاشقی ام است...هوایش تمام کلمات ام را ابستن ب غزلی کرده است ک پا به ماه است تا بسراید او را....
سرابیم و فریبیم و گریز..
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
صدایش میزنم و منتظر جانم اش میمانم.. ..ساعت ها میگذرد و هیچی نمیشنوم .. می گویم نشنیدی؟؟؟|! برمیگردد فقد چشمانش را بهم میزند..سرم را تکان میدهم ک... با ان صدای دورگه اش که از ته گلویش بیرون میاید . می گوید تو نامردی ..میخاهی جذب م کنی و وسط راه رهایم کنی.. سر را میندازم پایین .. و اشکهای ک داغی شان ...
گر تن بدهی .دل ندهی کار خراب است..
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
روزها ک میگذرند من حریص تر میشوم .حریص تو .صدای ت .اغوش ت.نام ت.. وختی در دل نیمه شب های پرتنهایی م صدایت میزنم و ..وختی بر میگردی و میگی چی شده عزیزم..وختی ک اغوش ت را ب روی م باز میکنی ..وختی تنگ در اغوشم میگیری..وختی سرم را میچسبانی به سینه ات و اجازه میدهی اشکهایم بریزن روی سینه مردانه و وسیع ت....
مرداب
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
چیزی م نیست .. فقد خودم را از دست داده ام .. امشب.
چون میگذرد غمی نیست..
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
چقدر خوبه یه شونه داشته باشی که بتونی راحت سرتو روش بذاری و اشک بریزی.. چقدر خوبه یه اغوش بی منت و بدون هیچ سوال و جوابی... +اشک در چشمانم همشیگی شده...
حس وارونه..
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
دیگه هیچ امیدی نیست..انگار همه ی دعاهام به در بسته خوردن..انگار خدا رفته سفر ..در و پنجره ای خانه اش رو بسته و چراغ هایش خاموشن.. روح م ازادی از این زندان تن را میخاهد و تنم تاریکی گور را.. قلب شکسته
دریا..
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
به دریا خیره میشوم .اشک میریزم ..اشک میریزم.. روی ماسه ها دراز میکشم .دستمو تا میکنم زیر سرم به اسمان نگاه میکنم .چقدر نزدیک است انگار قرار است هر لحظه روی سرم اوار شود ..دستامو بلند میکنم ..میخاهم اس
عشق کجاست؟
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
دنبال عشق می گردم پیدایش نمیکنم..از اخرین باری که مرا در اغوش ت گرفتی و حرف هایی را ک مخصوص من هستن در گوش م گفتی ..دقیقا ده روز می گذرد ..و من درست هر لحظه این ده روز را به حرف هایت فکر کردم ..از کلم
جاهاي خالي هيچوخ پر نميشوند.
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
دلم يك اتفاق قشنگ ميخاهد ،دلم باران ميخاهد با يك دسته رز لب ماتيكي.. دلم صداي ايفون خانه را ميخاهد با تصوير چشمان او ،دلم نگاه دلبرانه ي او را ميخاهد و حرف هاي در گوشي ش.. دلم شرم نگاه م را ميخاهد وختي نگاهش قفل ميشود به همه ي زنانگي من ،دلم گودي بازوان مردانه ي او را ميخاهد دلم صدايش ،صدايش ،صدايش ...
دور ،مي ،فا.
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
همه ي ادم ها از كودكي ك ميخاهند به مراحل رشد تو زندگي شان برسند آهسته ،آهسته تمام مراحل را طي ميكنند ،از نوجواني، جواني تا..... پيري..! تو هر مرحله از زندگي شان هيجان ،خاطره هاي تلخ و شيرين و پر از لح
خاب هايم بوي تو را ميدهند.
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:43
حرف هايي زيادي دارم براي نوشتن توي صفحه مجازي م ،اينجا را خيلي دوس دارم ،بوي تو را ميدهد ،اينجا واژه هايي زيادي كنار هم نشستند تا شده اند شعر ،شعر براي تو.. راستي نگفته بودم از وختي رفتي حواس پرتي گرف
دیگر توان ماندنم نیست..
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:51
دارم خفه میشم از بی نفسی.. نفس کم اورده ام... میفهمی وبلاگ خسته ی من..!
و...
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:51
تماس گرفتم جواب ندادی ..مسیج زدم ندیدی..نشستم جلوی عکس ت اشک ریختم ..اشک ریختم ..اشک ریختم..هوا لعنتی فقد سرده سرد..+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۶ساعت توسط ... Let's block ads! (Why?)
چشم براه نگاهت..
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:51
دلم لباس سفید بلند میخاهد با دنباله ی بلندتر و تاج کوچکی ک روی سرم برق بزند..و تو را با دست های که در جیب هایت پنهان کرده ی و با چشمانی ک برق میزند ارام و خجول نگاهمم کنی ..+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت توسط ... | Let's block ads! (Why?)
دست یک نفر روی غریب واژه ها؛سُر میخورد...
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
سلام ..یادمه اونروزها این وبلاگ را به بهانه ی تو درس کردم..به بهانه تو ک هراز گاهی به اینجا سر بزنی و برای من در حد حتا یه کلمه بنویسی..و من انقدر ذوق زده بشم و صد بار این صفحه مجازی رو بالا و پایین کنم و با چشم هایم حرف هایت را ببلعم ... یادمه ک هیچ وخ این اتفاق نیوفتاد ...بگذریم ک بلاگفا حالا مترو
دوس داشتن ت چنان اب به اسیاب دیده ام می ریزد ک...
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
ما پشت پلک مان را به انتظار پیر کرده ایم..حالا ک چن سال از دوستی مان میگذرد با قلبی اسوده می توانم بگویم ..تو گنجینه ای عظیمی از اسرار من هستی ک هیچ کس را یارای نشاندن در سینه نبوده است و نیست... حتا هزار سال بعد نیز یافت نخاهد شد ان کس ک در خودش چیزی داشته باشد ک جز طالب اسرار بودن خود اسرار باشد..
پای حرف دل بنشین شاید بر کمر شکسته ام پای نفشاردی
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
به نام خدایی که انسان را در رنج آفرید سلام. آغاز قصه ای که از پایان شروع شد انتهایی به نقطه شروع دارد؛ این نامه ایست که که گویایی قصه نیست گویای لحظه ای از حس مرد داستان است برای درک خانم قصه( معشوقه نامبرده نشد زیاد عاشق از هرچه داره از احساسش نه منطقش) .!!!در بهار عاشقی جمعی دختر بود جمعی پسر که