شعر:مردی میان یک مادر و دختر
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
مادر و دختر که گویی اندیشه به خیر میرود هرچه هم گوییروایت آن شد که مادر و دختر نامرحم بود!!! اتصال بین ان دو یک مرد بود!!!مادر پاره تنش به اغوش میکشید. دختر نیمه قلبش به سینه میکشید.جنگی عجیب بر سر مردی ساده راه حل از درون سخت از بیرون سادهفاصله ما بین مادر و دختر بسیار اندکی ه
این نوشته در حال بروز رسانی ست.
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
من از تنهایی و سفر می ترسم..کنج دل م خوب خاب دارم...کم می خابم شب ها چنگ میزنم به قلب م ک روز کی تمام شد؟من ادم مضطربی هستم ..میدانم ک در چترهای بسته باران است..در قلب های خسته برف می بارد..سردردهایم مخوف اند و موزی ..و غمگینی سوال اور است!!من خودم را بین هیچ و اندوه رها کرده ام و در ان میان منتظرم ...
Hello Lyrics
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
Hello, it’s me سلام .منم I was wondering if after all these yearsدر تعجبم اگر بعد از این همه سال You’d like to meet, to go over everythingدوست داشته باشی من رو ملاقات کنی. همه چیز رو به یاد بیاری They say that time’s supposed to heal yaاون ها میگن زمان تو رو شفا میده (تو رو خوب میکنه ) But I ain’t d
من هیچ.من.......!
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
میگه زندگی واسه ش جریان داره.....!!!!!
دلم...
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 7:14
یه وختایی دلت را بر میداری و بی هیچ حرفی میروی ..اینگونه خیالت راحت است....؟؟؟؟؟؟؟؟؟ +از عشق بوی سرما می اید .. حالا هی تو بگو زمستان دارد تمام میشود..!!!!!!!
چای می نوشم و در چای تو را میبینم...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
زمستان است فصل دوست داشتنی من..فصلی که من نامش را گذاشتم عشق..همیشه دوست داشتم بهترین اتفاقات زندگی م در این فصل باشد..مثلن خیلی دوست میداشتم متولد این فصل باشم..یا اگر قرار شد روزی عشق م را ببینم در این زمستان لعنتی دوس داشتنی باشد..تا زیباترین و شیک ترین پالتو و بوت هایم را بپوشم و از ترس سرمایش د...
بفرمایید دعا..
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:53
اینروزها مغزم سرما خورده گی گرفته است..انقدر این ویروس لعنتی قوی و پر زور است که کلمات و حرف ها و واژه هایم را درگیر کرده است..اب ریزش چشمهایم که شده است قوز بالا قوز..حالا من مانده ام و یه دخترک سرما خورده ی اب ریزشی که از ترس این سرمای سگ کش در خودش جمع شده است و موهایش را باز کرده است و به سان لح...
تهوع..
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:52
چند تکه یخ را از یخچال بیرون می اورم و داخل ماگ قهو ه ام میریزم...افکارم به من دهن کجی می کند..مغزم افتاده رو دور مسخره کردند هی فرمان را به چپ میچرخاند..هی دستور ادامه میدهد..انگار اینروز ها که همه مرا مسخره می کنند او هم دوست دارد خودی نشان بدهد بگویید عزیزم منم...قهوه را یخ یخ سر میکشم انقدر یخ ک...
هیس..کسی در نمیزند!!
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:52
دیگر تفاوتی نمی کند که روزهایم چگونه می گذرند...وختی قرار است که هیچ وخ ان اتفاق قشنگ در دنیایی من نباشد..وختی قرار است تویی در من وجود نداشته باشد..دیگر تفاوتی نمی کند که این دنیا رنگین هم هست چون دنیای من فقط خاکستری مات است..اصلن چشمهایم دیگر مهم نیستند..وختی قرار است همه چیز و همه کس را غیر تو ب...
...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:52
نمی خواهم بمیرم ، ای خدا ! ای آسمان ! ای شب ! نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم مگر زور است ؟